تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
121
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
به اين خواستهء خويش رسيد ) نعمان بن منذر را بخواست و بفرمود تا به مردم عرب بگويد كه اسبان نر و مادهء خود را با نسبنامهء آن اسبان بياورند . نعمان عرب را از اين كار بياگاهانيد . چون منذر رأى بهرام را در گزين كردن اسبى براى سوارى خويش بدانست به او گفت : « عرب را بر دواندن اسبهايشان وا مدار ، بلكه بفرماى تا هركسى اسب خويش را بر تو بنمايد و تو آنچه پسنديدى برگزين و در آخور ببند . » بهرام گفت : « سخن نيكو گفتى ، امّا من از همهء مردان در بزرگى و گرانمايگى برترم و اسب من نيز بايد برترين اسبان باشد و برترى اسبان بر يكديگر در آزمايش دانسته شود و اين آزمايش با اسبدوانى به دست آيد . » منذر گفتار او را بپسنديد و نعمان بفرمود تا عرب اسبان خويش را بياورند و بهرام و منذر سواره به ديدن اسبدوانى رفتند . اسبها از جائى كه تا پايان اسبدوانى دو فرسنگ راه بود به تاختن آغاز كردند . پس اسب بورى كه از آن منذر بود بر همهء اسبها پيشى گرفت و اسبان ديگر دو به دو و سه به سه پس از او و يا آخر از همه بيامدند . آنگاه منذر آن اسب بور را به دست خويش به بهرام داد و گفت : « خداوند اين اسب را بر تو ميمون گرداناد ! » بهرام بفرمود تا آن را گرفتند و از آن سخت شاد شد و منذر را سپاس گفت « 1 » . روزى بهرام بر اين بورى كه منذر به او داده بود بنشست و به شكار رفت . گلهاى از گورخر بديد و بر آن تير انداخت . و به سوى آن بتاخت . ناگهان شيرى ديد كه خود را بر گورى افگنده است و مىخواهد پشتش را در دهان فروبرد و بشكند . بهرام تيرى بر پشت آن شير زد كه از شكم او بگذشت و به پشت گور رسيد و از آن نيز بگذشت و از زير شكم و ناف او سر برآورد و تا يك سوّم بر زمين فرورفت و ديرگاهى همچنان مىلرزيد - و اين در پيش روى گروهى از عرب و جانداران بهرام و مردم ديگر روى داد . بهرام بفرمود تا تصوير اين واقعهء شير و گور را بر ديوار يكى از مجالس او نقش
--> ( 1 ) - به جهت ارزش زيادى كه ايرانيان به هنر سوارى مىدادهاند پسر پادشاه بايستى بهترين اسبها را هم داشته باشد ؛ امّا در آن زمان اسب عربى را بهترين اسبهاى دنيا مىدانستهاند و اين داستان هم از اينجا ناشى است . فردوسى هم اين قصّه را با اختلافات كمى نقل كرده است .